زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کربلا
چـه بـلایـی قــراره ســرم بـیـاد؟ نـمیخـوام اشـک بــرادرم بـیـاد! چــرا بــایـد وسـط خـیــمــه زدن صــدای نـــالــۀ مـــادرم بــیــاد؟ نگـا کـن بـچـهها تـرسیدن حسین همشون تو شک و تردیدن حسین ایـنـا از بـرگ گـلـم لـطـیـفتـرن تا حالا رو خاک نخوابیدن حسین خـودتـم میدونی پا به پـات مـیام مـثـل سـایـه دنـبـال عـبـات مـیـام مگه زینب مـیـتـونه رهـات کنه؟ قـتـلـگـاهـم که بری بـاهـات میام حـاضـرم سـرم بـره، سـر تـو نه پـیکـرم کـبـود شـه، پـیـکر تو نه مـگـه تـرسـی دارم از تـازیـانـه بــزنــن ولــی بـــرابــر تـــو نــه خاک اینجا بوی خون میده حسین آخـر کـارو نـشـون مـیده حـسـین نمیخوام تو باشی اون کشتهای که زیر سـم اسـبا جون میده حسین |